روان پزشکان ایران
  
 روان پزشکی
 
مهر 1386
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 30 مهر ماه سال 1386
رواندرمانی

دارودرمانی یا رواندرمانی؟

دکترناصرهمتی 

اشاره : اختلالات روانی و درمان آن امروزه بیش از پیش در جراید کشورمان مورد توجه قرار گرفته است . با وجود نشریات تخصّصی، اهمیت موضوع به حدی است که نشریات روزانه هم ، لزوم پرداختن به آنرا دریافته اند . ارج نهادن به این امر از سوی درمانگران می تواند به صورت یادآوری نکات مغفول، مورد توجه همکاران و مهمتر از آن طیف گسترده ی مخاطبان واقع شود.  این نوشته چنین هدفی را دنبال می کند.

 

روانپزشکی به عنوان یکی از رشته های تخصصی طب، در حوزه ی تعاریف آکادمیک عمر چندانی ندارد. مانند بسیاری از حیطه های علمی نوین ، می توان آنرا محصول دنیای مدرن دانست و یا به کمک شواهد تاریخی، آنرا به ما قبل تاریخ کشاند. یکی از مشخصات اصلی در حوزه ی اختلالات روانی- و به خصوص در رشته ی روانپزشکی رویکرد نوین آن به مفهوم بیماری- سبب شناسی ، تشخیص و درمان- است که با اندکی تسامح، از نیمه ی دوم قرن بیستم توانست در دانش امروز پزشکی مطرح شود. تعلق خاطر به تاریخ علم یا تمایل به قدیم شمردن علوم نوین نباید تحولات 5-4 دهه ی اخیر در زمینه ی روانپزشکی را از نظر فعالان این حوزه ( روانپزشکان، روان شناسان و متخصّصین علوم اعصاب ) در محاق غفلت نگه دارد. در این میان، روانپزشکی با رویکردهای نوین آن به سبب شناسی، تشخیص و درمان بیماریها کماکان دانشی ناشناخته حتی در میان مردم کشورهای پیشرفته است.

 

 « از دیدگاهی فلسفی، روان پزشکی همیشه طفل بازیگوش طب بوده است و امروز نیز این رشته بیش از پیش عرصه ی جدال پارادایم های رقیب است. » 1 

 

 شاید به همین علّت است که جنبه های کاملاً زیست شناختی اختلالات روانی، با وجود شواهد انکار ناپذیر عینی که به یمن تصویربرداری های جدید حاصل شده است؛ همچنان منتظر اجازه است تا به عرصه ی افکار عمومی وارد شود. اگر چه حرف جدیدی نیست ، امّا باید گفت که دانش نصفه- نیمه آفتی است که به خصوص در محافل عمومی منشأ سؤ تفاهم خواهد بود. پیداست که چنین سؤ برداشتها در عرصه ی « سلامت » فقط در سطح ذهن باقی نمانده، به تدریج در همه ی زمینه ها مسئله ساز خواهد شد. روابط اجتماعی و خانوادگی، عملکرد شغلی و وظایف فردی از جمله زمینه هایی است که می تواند به دلیل ناخوشی های روانی، دستخوش تغییر شود. در این خصوص، مثالهایی از مراجعین به مراکز درمانی ذکر خواهد شد امّا برای بیان موضوع، معضل « اعتیاد » را یادآوری می کنم که همچنان محل جولان آزمون و خطای مردم و مسئولین است . طی چند دهه ی اخیر، مجمع الجزایر درمانگران اعتیاد، با وجود تلاشها و تقلاهای بسیار، نتوانسته رویکردی نظام مند و منسجم برای تعدیل- نه درمان- این مشکل بیابند. به نظر می رسد که یکی از دلایل شکست سیاستهای مبارزه با اعتیاد، فقدان نگرش علمی به مبانی بیولوژیک این اختلال است.

 

علت شناسی اختلالات روانپزشکی

رویکرد چند عاملی به ناخوشی های روانی بر اساس منابع معتبر به سال 1977 میلادی بر    می گردد2 . در این سال « جرج اینگل » از دانشگاه « روچستر » مدل زیستی- روانی- اجتماعی را برای بیماریها مطرح کرد. از آن تاریخ، همه ی جنبه های اختلالات روانپزشکی از سبب شناسی تا تشخیص و درمان ؛ متأثر از این مدل بوده است . بر اساس مدل اینگل هر یک از سه مثلث فوق، ناظر به عوامل خاص خود بوده ، برآیند آنها است که می تواند بیماری را به صورتی تقریباً کامل ، تبیین کند :

1)    سیستم زیستی ( بیولوژیک ) :  ناظر به اجزاء ساختمانی، تشریحی (آناتومیک) و مولکولی بیماری است .

2)  سیستم روانی (پسیکولوژیک) : نقش عوامل پویشی؛ شخصیتی و انگیزشی را مدنظر دارد و به تجارب فردی از واکنش به بیماری می پردازد.

3)    سیستم اجتماعی (سوشیال): تأثیرات فرهنگی ، و خانوادگی را بر تجربه ی بیماری مورد بررسی قرار می دهد.

مدل Biopsychosocial بیماری را نتیجة مستقیم عوامل فوق نمی داند . بلکه تلاش می کند تا فهمی گسترده تر از بیماری و درمان را برای بیمار و درمانگر فراهم کند. به زبان ساده تر، هم درمانگر و هم بیمار ، برای رسیدن به مفهومی تقریباً مشترک از ناخوشی و درمان، بهتر است نگاهی فراگیر به موضوع را هدف گیری کنند و همزمان به همه ی ابعاد مهم اختلال بپردازند. البته باید توجه داشت که رسیدن به چنین رویکردی، مانند هر نظریه ی جدید، نیازمند زمان و مهمتر از آن ، مقدمات ذهنی و فرهنگی است . این مقدمات در کشور ما ، همزمان با سایر نقاط جهان در تکاپوی همه گیرشدن است و با وجود موانع مختلف ، در غالب نواحی کشور توسط همکاران روان شناس و روان پزشک پیگیری می شود.

درمان اختلالات روانی   

 پیش از پرداختن به درمان ، مثالهایی را از تجارب خود در برخورد با بیماران یا خانواده های آنان نقل می کنم و بعد براساس مقدمات پیش گفته، به ادامه ی بحث می پردازم. برای پرهیز از سؤتفاهم، در هر مثال اندکی تغییر ایجاد شده است تا شائبهء فقدان راز داری پیش نیاید.

مثال اول : پدر و مادری جوان و دارای تحصیلات دانشگاهی ، کودک شش ساله ی خود را برای بررسی تشخیصی و درمان مسائل رفتاری به همراه آورده اند. پس از اینکه درمانگر تلاشی ناموفق را برای برقراری ارتباط با کودک پشت سر می گذارد؛ والدین سعی می کنند که به تنهایی بدون حضور کودک مشکلات وی را گزارش کنند. در این حین کودک مکرراً وارد اتاق شده، و با سروصدای زیادی همه ی اشیاء روی میز پزشک، گلدان و . . . را به هم می ریزد و تلاش والدین برای آرام کردن او به جایی نمی رسد. در پایان، پدر و مادر متفقاً از درمانگر می خواهند که کودک را « گفتار درمانی » کند . { منظور والدین طبعاً روان درمانی است ولی ذهنیت آنان بیشتر به « حرف درمانی » راه می برد . }

مثال دوم : مرد جوانی که از علائم افسردگی مزمن رنج می برد، پس از گذراندن چندجلسه روان درمانی، ترجیح می دهد که درمانگر جدیدی را انتخاب کند. درمانگر پیشین نتوانسته است که بیمار را متقاعد کند برای درمان بیماری اش ، از دارو استفاده کند. با وجود تجربه ی قبلی، مرد جوان اصرار دارد که « مشاوره » شود و تمایلی به مصرف دارو ندارد بیمار شدیداً آشفته است و تمرکز کافی برای شنیدن حرفهای درمانگر ندارد ولی چون شنیده است که « داروهای اعصاب عوارض زیادی دارند » به سختی مجاب می شود که درمان را با دارو شروع کند.

مثال سوم : بیمار داوطلب آزمون سراسری است ولی به دلیل اضطراب شدید، دچار بی خوابی ، فقدان تمرکز و نامیدی شده است . خانواده اصرار دارند که بیمار« باید خودش به خودش کمک کند. » و فریاد کمک طلبی فرزندشان را نمی شنوند.

در مثالهایی که ذکر شد ، بیمار یا خانوادة او درگیری های ذهنی دارند که سخت نیازمند اصلاح است .

1)  کودک بیش فعّال « بچة بدی » نیست . قصد آزار پدر و مادر و در این مقطع زمانی توانایی استفاده از حرفهای درمانگر را ندارد. درمانگر « او راد » خاصی نمی داند که طفل فاقد تمرکز و پر انرژی مورد اشاره را آرام و سربه راه کند.

2)  جوان افسرده ی قصه هم گوشش از نصیحت و اندرز ، پر است . به گفته ی خودش ، برنامه های آموزشی صدا و سیما هم حداکثر 24 ساعت او را آرام می کند و بعد همه ی آن آموخته ها به فراموشی سپرده می شود و افسردگی مجدداً بر تمام وجود او حاکم می شود . با این حال نمی خواهد با مصرف « آرام بخش » فقط « بخوابد » .

3)  داوطلب آزمون سراسری مثال سوم  مشکلات بیشتری دارد. وسواس های فکری و عملی، عدم تمایل به رشته ی مورد علاقه ی والدین، افسردگی و احساس مداوم پوچی و بی هدفی در کناریک  تجربه ی ناموفق عاطفی  ؛ از دید والدین پنهان مانده است . فرزند دیگر خانواده، تحت درمان با داروهای روانپزشکی است و عوارض ناشی از آنها را هم نشان داده است . پدر و مادر هیچ تمایلی ندارند که فرزند دیگرشان نیز « مثل یک تکه گوشت » در گوشه ای از خانه بیفتد . یک مقایسه ی نادرست ، مشکل دو بیمار را یکسان ارزیابی می کند و بالطبع در برابر درمان ایجاد مقاومت می نماید.

در این مورد و مثالهای مشابه، کمی وقت گذاشتن برای آموزش بیمار و خانواده، در اکثر مواقع راهگشا خواهد بود. نخست بیان علل مختلف اختلال و ذکر جنبه های ژنتیکی و زیست شناختی و سپس معّرفی های داروهای نسل جدید با حداقل عوارض و آنگاه معرفی به روان درمانگر در زمان مناسب، به ترتیبی که در ادامه خواهد آمد، توسط نگارنده تجربه شده و نتایج مطلوبی داشته است. واضح است که بر حسب نوع اختلال، تقدم و تأخر دارو یا روان درمانی و نیز میزان تأکید بر هرکدام، متفاوت خواهد بود. در مجموع ، این مدل در اکثر اختلالات رایج روانپزشکی ( افسردگی، وسواس و اضطراب ) می تواند مورد استفاده قرار گیرد. یادآوری  می کنم که بیان این مدل در اینجا در درجه ی اول آموزش عمومی را هدف خود می داند و از سوی دیگر بیان تجربه ی درمانگر است که بی شک با راهنمایی اساتید و همکاران قابل اصلاح خواهد بود.

 

 

خط نرمال x

       

                                             ب

اختلال عملکرد: -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-  الف

                          

در نموداری که ارائه شده است ، فرض براین است که وجود حالت نرمال ( محور x ) زمانی است که شخص از نظر رفتاری، ذهنی و گفتاری دارای آن سطح از سلامتی است که هیچیک از حوزه های عملکردی وی، دچار اُفت نشده است. وظایف فرد در قبال خود وی، اطرافیان و جامعه، مشکل چندانی ندارد و اغلب رفتارهایش همانگونه است که از یک شخص سالم انتظار می رود. این انتظار از سوی- ناظرین عامه ی مردم- با سطح دانش و هوش و میزان بهره مندی شخص از آموزه های فرهنگی اجتماعی منطبق است. در مقابل ، قرار داشتن در موقعیت «الف» بیانگر وجود اختلال است . بیمار در این موقعیت، به دلیل یک سندروم روانپزشکی ، مشکلاتی پیدا کرده است. اضطراب ، افسردگی، کاهش تمایل به اموری که زمانی جزو علائق فرد بوده اند، وسواس ، پرخاشگری و مانند آن، علائمی هستند که رابطة شخص با محیط را دگرگون کرده است . خواب و خوراک مختل شده [ یا نشده ] است . و خلاصه اینکه اختلال روانی حادث شده است. تقاضای بیمار و هدف پزشک ، پس از تشخیص نوع اختلال و فهم عوامل آغازگر، تسریع کننده ، تشدید کننده و تداوم بخش ؛ رسیدن به خط زندگی طبیعی است. این هدف باید در کوتاه ترین زمان با حداقل عارضه حاصل شود . امّا این  هدف مشترک ، لزوماً مسیر واحدی ندارد و مسئله هم همینجا است.

پایان اقدامات تشخیصی شروع مرحله ای است که مورد بحث ما است : « دارودرمانی یا روان درمانی ؟ » می توان گفت که در همه ی موارد رایج، بهترین پاسخ عبارتست از « دارودرمانی با روان درمانی » . اگر از معدود جدلهای بی حاصل بین برخی درمانگران بگذریم، این گزاره مورد اجماع همه ی فعالان این عرصه است ولی تقدم و تأخر یا شدت وحدت هر یک از اجزاء درمان، چندان مورد توافق نیست یا به دلیل همان عملکرد جزیره ای، هنوز رویه ی واحدی در این خصوص ملاحظه نمی شود و یا اینکه نظام ارائه خدمات در بخش بهداشت و روان، بخصوص در بخش غیردانشگاهی آن، کمتر توانسته است به این « وحدت رویه » برسد. بدون توجه به علل مطرح شده ، حتی اگر این اعتقاد در میان درمانگران کاملاً نهادینه شود ، برای فراگیر شدن آن به فرهنگ سازی و آموزش جامعه باید توجه بیشتری شود.

به نظر می رسد که شروع روان درمانی در نقطه ی « الف » در اکثر موارد به ناکامی درمانگر و بیمار می انجامد. در این موقعیت اشکالاتی وجود دارد :

1)    فقدان تمرکز به دلیل اختلال در سازوکارهای عصبی و بی نظمی ابزارهای مغز و اعصاب برای ایجاد تمرکز

2)    نداشتن انگیزه ی ذهنی و یا کاهش انرژی روانی

3)    وجود علائم فیزیکی ناشی از اختلال روانی( نداشتن توان لازم برای جهت یابی زمانی و مکانی در موارد خاص)

4)    ناامیدی ، اضطراب ، عدم تمایل به زندگی و علائق و در نتیجه نداشتن چشم اندازی مثبت و امیدوارکننده به درمان

5)  غلبه ی علائم روانی بر همه جنبه های زندگی فردی ( مانند فلج روانی ناشی از وسواسهای شدید که بیمار را زمینگیر می کند. )

به دلیل این  اشکلات ، در بیشتر موارد، پس از چند جلسه روان درمانی، بیمار درمان را رها کرده ، وارد چرخه ی معیوب تعویض درمانگر- و نه درمان- می شود . اکثر روانپزشکان معتقدند که اگر بتوان درمان را از نقطه ی « الف » به کمک دارو شروع کرد،  در صورت انتخاب صحیح دارو، این امیدواری وجود دارد که در نقطه ی « ب » یعنی زمانی که شدت علائم تا حدودی فروکش کرده و بیمار به ثبات نسبی رسیده است ؛ روان درمانی به کمک بیمار بیاید . در این میان ، مواردی هم وجود دارند که شروع همزمان دارو و روان درمانی ، راه اصلی درمان است و البته مواردی هم هستند که- به ندرت- تنها به یکی از این دو شیوه به عنوان رکن اصلی درمان تکیه دارند. در هر حال زمان شروع روان درمانی علاوه بر نوع اختلال، به ویژگیهای شخصیتی بیمار، وجود یا فقدان سیستمهای حمایتی و عوامل دیگر بستگی دارد و تعیین این زمان با جلب نظر و همکاری بیمار، درصلاحیت درمانگر است و بیمار در انتخاب درمانگر، حق گزینش دارد.

 

* متخصص روانپزشکی                

Email : n_hemmaty @ yahoo. Com

 

 

 

 

.

 

 



1)  هنریک ر . ولف . درآمدی بر فلسفه طب . ترجمه همایون مصلحی. طرح نو. چاپ اول ، 1380. ص 29

2)  Sadook  , B.J & Sadock , V.A. (2003). Synopsis of psychiatry P(1-2). Philadolphia : lippincott , wiliams& wilkins


 
دوشنبه 5 شهریور ماه سال 1386
سلام به همکاران تازه فارغ التحصیل

سلام به همکاران عزیز و خوش آمد به همکاران جدیدی که طی چند روز گذشته با پشت سر گذاشتن امتحانات دانشنامه و گواهینامه رسماً به دسته ی روان پزشکان پیوستند.

امیدوارم که بعد از خستگی زیادی که از این امتحانات فرسایشی و اعصاب خوردکن داشته اند بتوانند با روحیه و آرامش کافی از این به بعد در ادامه کار مورد علاقه ی خود موفق تر از قبل باشند.

برگزاری این امتحانات در روزهای اخیر برای همه کسانی که طی سال های اخیر به خصوص طی دو سال اخیر آن را تجربه کرده اند یک یادآوری از ماجراهای سخت و پیچیده و بعضاً غیر قابل قبول بوده است.

این دومین دوره ای بود که امتحان شفاهی بورد به صورت OSCE برگزار می شد و توی همین دو سال گذشته که این نحوه امتحان اجرا شده است، همیشه نقطه نظرات زیادی در زمینه این شیوه امتحان بین دستیاران از یک سو و هیئت بورد از سوی دیگر مطرح بوده است، هر چند مطمئن نیستیم که تمام این نقطه نظرات مورد توجه قرار گرفته باشد.

من با این که سال گذشته با موفقیت این امتحان را پشت سر گذاشتم ولی همیشه معتقد بوده ام که این شیوه امتحان، شیوه ای قابل اطمینان، پایا و دقیق برای سنجش و قیاس افراد نیست.

خیلی دوست دارم بدونم که نظر بقیه ی دوستان و همکارانی که این مسیر را پشت سر گذاشته اند در مورد این امتحان چیست، شاید بالاخره بشود با اعمال نظر کسانی که به طور مستقیم درگیر این ماجرا هستند، ارزیابی دقیق تر و تناسب بهتری را در آن اعمال کرد، اگر اساتید محترم نیز به این نقطه نظرات توجه کنند.

به هر حال شما هم بنویسید که تجربه تون و نظرتون در مورد OSCE و نقاط قوت و ضعفش چیه و اگر شما تو هیئت بورد بودید، چه تغییراتی در آن اعمال می کردید؟

امیدوارم در پایان این بحث بتونیم به یک جمع بندی مثبتی برسیم.

مرسی، رضا دانشمند


 
دوشنبه 22 مرداد ماه سال 1386
سلام به همکاران محترم روان پزشک

سلام

بعد از تجربه موفق yahoogroup روان پزشکان ایران برای این که ارتباطات بین همکاران راحت تر و سریع تر باشد با مشورت با چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم یک وبلاگ برای تبادل آرا و نظرات خودمون راه اندازی کنیم

راه اندازی وبلاگ کار سختی نیست ولی نوشتن پست های خوب و بحث و تبادل نظر تو وبلاگ کاری است که نیازمند تعامل کامل همکاران و راهنمایی های آن ها دارد

این یک وبلاگ شخصی نخواهد بود و روان پزشکان می توانند با عضویت در آن خودشان مدیریت پست ها را بر عهده بگیرند

اگر موافق چنین فضایی برای تبادل نظر هستید صمیمانه منتظر راهنمایی ها و مشارکت شما هستیم

مرسی

دکتر رضا دانشمند


تعداد بازدیدکنندگان : 745


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها